تبليغاتX
Azad University-Central Tehran Branch

Azad University-Central Tehran Branch

Electronic Engineers Blog

LR
+ نوشته شده در  89/02/14ساعت 22  توسط علاالدین محبی  | 

+ نوشته شده در  89/02/02ساعت 11  توسط علاالدین محبی  | 

*عجیب‌ترین جمله در زبان انگلیسی**!!!

**این جمله با کلمه ای یک حرفی آغاز می شود٬ کلمه دوم دو حرفیست٬‌ چهارم چهار
حرفی... تا بیستمین کلمه بیست حرفی *
*نویسنده این جمله یا مغز دستور زبان بوده یا بی کار**:

*
*

I do not know where family doctors acquired illegibly perplexing handwriting
nevertheless, extraordinary pharmaceutical intellectuality
counterbalancingind ecipherability, transcendentalizes intercommunications
incomprehensiblenes s
**
ترجمه جمله :
**


*
نمیدانم این دكترهای خانوادگی این دست خطهای گیج کننده را از کجا کسب
میکنند..با این حال سواد پزشکی انها غیر قابل کشف بودن این دست خط ها را جبران
کرده و بر غیر قابل کشف بودن انها ( دست خط ) برتری میجوید
+ نوشته شده در  88/11/09ساعت 14  توسط عطا شاکری  | 

عصبانیت و عشق

مرد درحال تميز كردن اتومبيل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 4 ساله اش تكه سنگي برداشته و بر وري ماشين خط مي اندازد .

مرد با عصبانيت دست كودك را گرفت و چندين مرتبه ضربات محكمي بر دستان كودك زد بدون اينكه متوجه آچاري كه در دستش بود شود

در بيمارستان كودك به دليل شكستگي هاي فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .

وقتي كودك پدرخود را ديد با چشماني آكنده از درد از او پرسيد : پدر انگشتان من كي دوباره رشد مي كنند ؟

مرد بسيار عاجز و ناتوان شده بود و نمي توانست سخني بگويد ، به سمت ماشين خود بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشين .

و با اين عمل كل ماشين را از بين برد و ناگهان چشمش به خراشيدگي كه كودك ايجاد كرده بود خورد كه نوشته بود :

( دوستت دارم پدر ! )

روز بعد مرد خودكشي كرد .

عصبانيت و عشق محدوديتي ندارند .

چيزها براي استفاده كردن هستند و انسان ها براي دوست داشتن .

مشكل دنياي امروزي اين است كه انسانها مورد استفاده قرار مي گيرند و اين درحالي است كه چيزها دوست داشته مي شوند .

مراقب افكارت باش كه گفتارت مي شود .

مراقب گفتارت باش كه رفتارت مي شود .

مراقب رفتارت باش كه عادت مي شود .

مراقب عادتت باش كه شخصيتت مي شود .

مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شود .
+ نوشته شده در  88/11/09ساعت 14  توسط عطا شاکری  | 

دعوا رو كي شروع كرد ؟

حافظ شیرازی

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را !


اما اين دعوا به همين جا ختم نشد و مثل همه كش مكش ها ديگراني نيز آمدند و خودشون رو وارد ماجرا كردند .

>> ... ادامه مطلب ... <<


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/09/10ساعت 15  توسط میثم مستاجران  | 

شکلکهای یاهو منسجر از دید شاعران



ز جان شیرینتری ای چشمهی نوش
سزد گر گیرمت چون جان در آغوش
نظامی

------------ ----



لبخند معاوضه كن با جان شهریار
تا من به شوق این دهم و آن ستانمت
شهریار

------------ ----



چگونه شاد شود اندرون غمگینم؟
به اختیار كه از اختیار بیرون است
حافظ

------------ ----


به چشمك این همه مژگان به هم مزن یارا!
كه این دو فتنه به هم میزنند دنیا را
شهریار

------------ ----



گاهی به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هیچ صاحب عمر دوباره كن
فروغی بسطامی

------------ ----



خیال حوصله بحر میپزد هیهات
چههاست در سر این قطره محالاندیش
حافظ

------------ ----



عجب عجب كه برون آمدی به پرسش من
ببین ببین كه چه بیطاقتم ز شیدایی
مولانا

------------ ----



آرامِ دل غمگین، جز دوست كسی مگزین
فیالجمله همه او بین، زیرا همه او دیدم
فخرالدین عراقی

------------ ----



منم شرمنده زین یاری كه كردی
همین باشد وفاداری كه كردی
وحشی بافقی

------------ ----



بده یك بوسه تا ده واستانی
از این به چون بود بازارگانی!؟
نظامی

------------ ----


l]
ما را همین بس است كه داریم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نیست
عبید زاكانی

------------ ----



چندین شكستِ كارِ منِ دلشكسته چیست؟
ای هرزهگرد مگر نیست كار دگرت؟
وحشی بافقی

------------ ----



مرا هجران گسست از هم، رگ و بند
مرا شمشیر زد گیتی، تو را مشت
پروین اعتصامی

------------ ----



گفتی تو نه گوشی (!) كه سخن گویمت از عشق
ای نادره گفتار كجا گوشتر از من؟
شهریار

------------ ----



آخرالامر گل كوزهگران خواهی شد
حالیا فكر سبو كن كه پر از باده كنی
حافظ

------------ ----



جمالش كرد حیرانم، چه ماه است آن نمیدانم
كه چشم از كشف ماهیت، نمیبندد تأمل را
اوحدی مراغهای

------------ ----



كی توان حق گفت جز زیر لحاف
با تو ای خشمآور آتشسجاف!
مولانا

------------ ----



دریا و كوه در ره و من خسته و ضعیف
ای خضر پیخجسته مدد كن به همتم
حافظ

------------ ----



در راه عشق وسوسهی اهرمن بسی است
پیش آی گوش دل به پیام سروش كن
حافظ

------------ ----



خواهم از گریه دهم خانه به سیلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنید
محتشم كاشانی

------------ ----



می میكشیم و خندهی مستانه میزنیم
با این دو روزهی عمر چهها میكنیم ما
صائب تبریزی

------------ ----



به حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنی
كه چاره در غم تو، های های میداند
سعدی

------------ ----



از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
حافظ

------------ ----



تو را زین پس جز فرشته نخوانم
ازیرا كه تو آدمی را نمانی!
فرخی سیستانی

------------ ----



آن دگر گفت ای گروه زرپرست
جمله خاصیت مرا چشم اندرست
مولانا

------------ ----



مكن از خواب بیدارم خدا را
كه دارم خلوتی خوش با خیالش
حافظ

------------ ----



خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بیچشم مستت گر شرابم آرزوست
اهلی شیرازی

------------ ----



چون نماید به تو این دولت روی
رو در آن آر و به كس هیچ مگوی
جامی

------------ ----



نمیدانم كه دردم را سبب چیست؟
همی دانم كه درمانم تویی بس
اوحدی مراغهای

------------ ----



گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنیم
حافظ

------------ ---



ما شبی دست برآریم و دعایی بكنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بكنیم
حافظ

------------ ----



آه از راه محبت كه چه بیپایان است
با دو منزل كه یكی وصل و یكی هجران است
صیدی

------------ ----



مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری
عجب كاری برای مردم بیكار پیدا شد!
صائب تبریزی

------------ ----



رو مسخرگی پیشه كن و مطربی آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستانی
انوری

------------ ----



گر به خشم است و گر به عین رضا
نگهی باز كن كه منتظریم
سعدی

------------ ----



من مریض درد عصیانم كه درمانم تویی
دردمند اینچنین محتاج درمان شماست!
محتشم كاشانی

------------ ----



من چون نزنم دست كه پابند منی
چون پای نكوبم كه توئی دستزنان
مولانا

------------ ----



حبابوار براندازم از روی نشاط كلاه
اگر ز روی تو عكسی به جام ما افتد
حافظ

------------ ----



مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بیچاره ماندهام مسحور
سعدی

------------ ---



این بدان گفتم كه تا هر بیفروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
عطار

------------ ----



مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر
ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم
سعدی

------------ ----


ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
حافظ

------------ ----

این هم آخری:



اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره!
+ نوشته شده در  88/09/08ساعت 23  توسط عطا شاکری  | 

احمق!!!

به نظر شما کدوم احمق تر هستن!؟ 


+ نوشته شده در  88/08/24ساعت 18  توسط علاالدین محبی  |